WHICH WAY IS TRUE?YOU KNOW! HA

 
Revayate Safare man be jazireye zibaye tafrihi BALI dar keshvare Andonezi
نویسنده : MEHDI ARIYAN - ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٩
 

AGHAZE SAFAR AZ MALESIYA

 

HOTELAM

 

 

 Sobooneye hotel

 

 

 ‌Bali dance

 

 

Bali Terrace 

 Monkey Forest

Ubud (history place)v

bazare ghadimish

 

 

 

 

 

 ‌Birds park

 

ranandeye rahnamam

‌Bali kuta beach

 

 

Doostane jadide amrikaiim Kyle-July-Mehdi

 

 

 

 

 

hatman nazar bedin doostane man , mamnooonam dooostanam ,bazam miram safar , badi keshvare Sangapooore ,montazer bashin


 
comment نظرات ()
 
 
نرم کننده و لطافت دهنده نیوا
نویسنده : MEHDI ARIYAN - ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٧
 

 you can use it for your sofa to soft it


 
comment نظرات ()
 
 
مضرات سیگار
نویسنده : MEHDI ARIYAN - ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٧
 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
Mostarahe farangi
نویسنده : MEHDI ARIYAN - ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٧
 

این هم تصویری از پیوند سنت و مدرنتیه.
چه تمیزه!

 
comment نظرات ()
 
 
اگر گفتید فرق ما چیه؟!!!!
نویسنده : MEHDI ARIYAN - ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٧
 

اگر گفتید فرق محل کار ایرانی ها و امریکایی ها چیه؟
مردم امریکا در خانه استراحت می کنند...در اداره کار می کنند و در خیابان تفریح...اما مردم ایران در خانه تفریح می کنند...در اداره استراحت و در خیابان کار.

اگر گفتید فرق گردش در تهران و پاریس چیه؟
در پاریس هر وقت خواستید گردش کنید از ماشین پیاده می شید و در تهران هر وقت خواستید گردش کنید سوار ماشین می شید

اگر گفتید فرق یک نویسنده ایرانی با یک نویسنده آلمانی چیه؟
یک نویسنده آلمانی وقتی نوشته هایش چاپ شد معروف می شود و یک نویسنده ایرانی وقتی جلوی چاپ نوشته هایش گرفته شد معروف می شود..

اگر گفتید فرق یک تاجر ایرانی با یک تاجر عرب چیه؟
تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت می شه.... اما تاجر ایرانی از وقتی شناخته شد ناموفق و بد بخت می شه.

اگر گفتید فرق یک آدم موفق در ایران با سایر نقاط جهان چیه؟
در همه جای دنیا وقتی کسی موفق شود همه به او نزدیک می شوند و با او شریک می شوند و به او کمک میکنند ...اما در ایران وقتی کسی موفق شود همه از او فاصله می گیرند و رابطه شان را با او قطع می کنند و جلوی کارش را می گیرند.

اگر گفتید تفاوت دشمن در ایران و جاهای دیگر دنیا چیه؟
در همه جای دنیا وقتی آدم دشمن داشته باشد جلوی کارش گرفته می شود....در ایران وقتی آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگیزه کار پیدا می کنند.

اگر گفتید فرق یک ماشین در تهران با بلژیک چیه؟
در بلژیک وقتی شما یک ماشین می خرید دائما قیمت آن کم می شود....اما در تهران شما وقتی یک ماشین می خرید دائما قیمت آن زیاد می شود.

اگر گفتید فرق موسیقی در تهران با موسیقی در جاهای دیگر دنیا چیه؟
در همه جای دنیا وقتی موسیقی در مکان عمومی پخش می شود صدای آن زیاد می کنند و وقتی در خانه پخش می شود صدای آن را کم می کنند....اما در ایران وقتی موسیقی در خانه پخش می کنند صدای آن را زیاد می کنند و وقتی در مکان عمومی آن را پخش می کنند صدای آن را کم می کنند.


 
comment نظرات ()
 
 
حضرت سلیمان سردار سازندگی در ایران باستان
نویسنده : MEHDI ARIYAN - ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٧
 

 

در گذشته تاریخ را خطی می دیدند، به شکلی که مردمان دوران قبل از دورانهای بعدی عقب مانده تر بوده اند و همواره جوامع انسانی و تکنولوژی در حال پیشرفت. اما شواهد باستان شناسی و مطالعه تاریخ این موضوع را رد کرده است. و در مواردی حتی رشد فرهنگی و تکنولوژی بعضا منفی نیز بوده است یعنی حرکت به جلو نبوده که هیچ، بازگشت به باورهای قدیمی و خرافی نیز اتفاق افتاده است. از آن جمله داستان بناهای منتصب به حضرت سلیمان و تیم سازندگی دیوهای تحت امر اوست

باور این که بناهای با عظمت دوران باستان توسط دیوها ساخته شده اند کار سختی نیست! اعرابی را به یاد بیاورید که همه عمر خود را در صحرا به شتربانی گذرانده اند و نهایت معماری که دیده اند کعبه بوده که ان را هم حضرت ابراهیم احتمالا به کمک خدا و نیروهای ماوراء طبیعه ساخته بوده است. اکنون این پا برهنگان خود را در برابر کاخهای عظیم و آرامگاه هایی می بینند که حرکت دادن حتی یک سنگ بکار رفته در آن از قدرت آدمی خارج است پس چه کسی جز دیوها و پهلوانان فوق بشر می توانسته این بناها را پدید آورد. البته اینکه اعراب را تنها عامل بوجود آمدن این خرافات بدانیم کمی کم لطفی نسبت به همسایگان سابقا بادیه نشینمان است. مردمان عامی هم که دستشان از تاریخ مکتوب و دانش آن زمان کوتاه بوده براحتی این خرافات را پذیرفتند و حتی در جاهایی پای پهلوانان اساطیری را نیز به میان کشیدند. نکته طنز آمیز اینجاست که مردمانی خود چیزی را بسازند و سپس فراموش کنند که خود آن را ساخته اند و پای دیوان و پیغمبران را به وسط بکشند. مثال این داستان به امروز ما هم می رسد! دوستی می گفت که خدا شاه را بیامرزد که این ورزشگاه آزادی را ساخت، می گویند ایتالیایی ها اینجا را ساخته اند. گفتم بهله! گویا نام معمار ایتالیایی فرمان فرمایان بوده است

محلی ها نام این بنا را تا قبل از کاوشهای باستان شناسی، مقبره مادر سلیمان می نامیدند.
هنوز هم البته محلی ها همین نام را استفاده می کنند و خوب گویا حضرت سلیمان مادرش را خیلی دوست داشته پس تیم سازندگی دیوان این بنا را می سازند

ابعاد عظیم و مقیاس فرا انسانی آرامگاه های شاهان هخامنشی حتی تصور اینکه این بنا توسط غولهای تحت امر سلیمان ساخته شده است را نزد مردم محلی مشکل می کرد! از این رو به سراغ کسی رفتند که از غولها هم نیرومند تر بوده است! و خوب چه کسی بهتر از رستم ، فاتح هفت خان، پس نام اینجا را نیز نقش رستم نامیدند

 

و اما تخت سلیمان! که مرکز حکومت حضرت سلیمان بوده است، وجود دریاچه عمیق (خیلی عمیق انقدر که هنوز عمق دقیق آن مشخص نیست) بهانه خوبی برای مرموز شدن این آتشگاه و کاخ ساسانی بوده است. محلی ها هنوز بر این باورند که دیو های نفرین شده در اعماق این دریاچه زندگی می کنند و آب همیشه جاری آن نتیجه ادرار دیوهاست. بعضی معتقدند که کسانی که بدرون دریاچه رفته اند هیچگاه بیرون نیامدند و حتی جسدشان هم ببه سطح آب نیامده و توسط دیوها خورده شده اند! بلا فاصله محلی ها به کوهی توخالی اشاره می کنند که از دور پیداست. کوهی که آن را زندان سلیمان می نامیدند. حضرت سلیمان دیوهایی را که احتمالا از کارگر ساختمانی بودن و یا حقوق کم شاکی می شدند را بدرون زندان می انداخته است

Refrence: site doooste azizam sina


 
comment نظرات ()
 
 
Bedooone sharh
نویسنده : MEHDI ARIYAN - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۳٠
 

 


 
comment نظرات ()
 
 
Inam Bebiin
نویسنده : MEHDI ARIYAN - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۳٠
 

 mamlekati ke toosh khooone shahid nabashe khooone amrikaiii miyad tooosh dige hala hey javooonaya ma aragh sagi bokhoran,ma shahid dadim aragh sagi mikhorim ina sharabe 17 sale!!!...........ina ke eslame nabe mohamadi nadaran ke ina faghat mahatir mohammmad dashtan


 
comment نظرات ()
 
 
ِAz Memari che khabar !!!???ajaaaaaaaab
نویسنده : MEHDI ARIYAN - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٩
 

  

fek nakonam hich dozdi vojodesho dashte bashe bere inja dozdi

hanoooz hich nezam mohandesi masooliyate hamchin nezaratiro bar ohde nagerefte vali daneshmandan ehtemale nezarate maohandesine danshgahe azade vahede arsanjano midan

inam az shahkaraye memariye dakheliye ,komodike ke dare voroodiye khooone booode, sabkesho khodet ye esmi bezar barash

 


 
comment نظرات ()
 
 
Akse baraye to....!say kon ziba bebinish
نویسنده : MEHDI ARIYAN - ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٩
 

Bedooone sharhhhhhh!!!fagaht baraye lahazatiii tajjob kon,hamin!!!?haha

 

 

 

 

 

 

 

 

مامانش و دخترش و باباش   

دختر ده ساله احمدی نژاد نشسته بود پهلوی مامانش و داشت سخنرانی باباش را

از سازمان ‏ملل و مصاحبه های او را در آمریکا نگاه می کرد. مادرش هم به

تلویزیون خیره شده بود و ‏هر لحظه چشمش از حدقه پرت می شد بیرون و دوباره

می رفت سرجاش. بالاخره زهرا جان، ‏دختر ده ساله محمود .... از مامانش

پرسید:‏   

‏- مامان! چی شده بابام داره این حرف ها رو می زنه؟

مامانش: بابات قراره رئیس دنیا بشه و همه دارن حرفش رو گوش می کنن.‏

دخترش گفت: آخ جون! یعنی می ریم یه جای دیگه؟

مامانش: شاید بریم. اگه بابات رئیس اونجا بشه ما رو هم می بره.‏

باباش در تلویزیون آمریکا گفت: " در کشور ما مردم سالاری حقیقی حاکم است."‏

دخترش گفت: مامان! مردم سالاری حقیقی یعنی چی؟

مامانش گفت: یعنی مردم هر کسی رو مردم بخوان انتخاب می کنن.‏

دخترش گفت: آخ جون، کشور بابام چه جای خوبیه!‏

باباش در تلویزیون آمریکا گفت: " در کشور ما همه نشریات آزادند که هر چه

می خواهند ‏علیه دولت بگویند."‏

دخترش گفت: مامان! یعنی تو کشور بابام دیگه کسی رو نمی گیرن؟ ‏

مامانش گفت: چه می دونم، بابات داره می گه.‏

دخترش گفت: آخ جون! کشور بابام چه جای خوبیه!‏

باباش در تلویزیون آمریکا گفت: " در کشور ما آزادی مطلق وجود دارد."‏

دخترش گفت: مامان! آزادی مطلق یعنی چی؟

مامانش گفت: یعنی هر کسی هر چی خواست می گه.‏

دخترش گفت: آخ جون! کشور بابام چه جای خوبیه!‏

باباش در تلویزیون آمریکا گفت: " در کشور ما فقیر به آن معنی وجود ندارد."‏

دخترش گفت: مامان! فقیر یعنی مثل کی؟

مامانش گفت: فقیر یعنی مثل همسایه های قبلی مون، مثل ده بابات، مثل همین

هایی که تو ‏خیابون می بینیم.‏

دخترش گفت: آخ جون! یعنی توی کشور بابام فقیر وجود نداره، چه جای خوبیه!‏

باباش در تلویزیون آمریکا گفت: " در کشور ما هر کس هر سووالی بخواهد از

رئیس جمهور ‏می پرسد."‏

دخترش گفت: مامان! یعنی دیگه بابام عصبانی نمی شه اگه مردم ازش سووال کنن؟

مامانش گفت: دخترم! اون تلویزیون رو ببند، اینها مال تو نیست....‏

دخترش گفت: می دونم، مال کشور بابامه، ولی عجب کشور خوبیه!‏

باباش در تلویزیون آمریکا گفت: " در کشور ما 98 درصد مردم از دولت حمایت می کنند."‏

دخترش گفت: مامان! 98 درصد یعنی چقدر؟‏

مامانش گفت: یعنی خیلی زیاد. یعنی هر صد نفر دو نفر از بابات حمایت نمی کنن.‏

دخترش گفت: یعنی بقیه حمایت می کنن؟

مامانش گفت: آره دیگه، بقیه حمایت می کنن.‏

دخترش گفت: یعنی مثل کشور خودمون نیست که همه به ما و بابام بد و بیراه می گن؟

مامانش گفت: من چه می دونم....‏

دخترش گفت: یعنی توی کشور بابام همه طرفدارش هستن؟

مامانش گفت: فکر کنم منظور بابات همینه.....‏

دخترش گفت: پس چرا بابام ما رو نمی بره توی کشور خودش و ما مجبوریم توی

ایران باشیم؟

مامانش گفت: دخترم، کارهای بابات رو از خودش بپرس.‏

باباش در تلویزیون آمریکا گفت: " من در کشورم مثل بقیه مردم موسیقی های

غربی و ‏تلویزیون های غربی را می بینم."‏

دخترش فریاد زد: مامان! ببین بابام چی می گه؟ می گه توی کشور خودش

تلویزیون های ‏خارجی رو می بینه، خوش به حالش!‏

مامانش: لابد توی دفترشون بررسی می کنن....‏

دخترش گفت: نمی شه ما هم بریم کشور بابام تلویزیون های خارجی رو بررسی کنیم؟

مامانش: من نمی دونم، هر وقت خودش اومد ازش بپرس.‏

باباش در تلویزیون آمریکا گفت: " سیستم قضایی ما از پیشرفته ترین سیستم

های دنیاست."‏

دخترش گفت: مامان! باز هم بی آبرو شدیم! بابام به سیستم فضایی گفت سیستم قضایی...‏

مامانش گفت: نه عزیزم، منظور بابات همون سیستم قضاییه....‏

دخترش گفت: اون وقت سیستم قضایی پیشرفته یعنی چی؟

مامانش گفت: یعنی کسی رو الکی دستگیر نمی کنن و زندانی نمی کنن و دادگاه

ها بیخودی آدم ‏ها رو نمی کشن....‏

دخترش گفت: یعنی مثل ایران نیست که توی خیابون بیخودی گیر بدن و مثل

مامان همکلاسی ‏ام بخاطر روسری اش زندون بره؟

مامانش گفت: اونها بدحجاب اند، این فرق می کنه....‏

دخترش گفت: یعنی توی کشور بابام الکی گیر نمی دن؟

مامانش گفت: چقدر حرف می زنی؟ به من چه اصلا بابات چی می گه!‏

دخترش گریه کرد و گفت: اصلا من با بابام می رم کشور خودش و دیگه نمی آم

اینجا، هر ‏وقت بابام اومد ایران منم می آم شما رو می بینم، ولی می رم

همون جا می مونم.‏

باباش در تلویزیون آمریکا گفت: " من فکر می کنم خبرنگاران آمریکایی باید

بیایند و کشور ما ‏را ببینند."‏

دخترش گفت: مامان! دیدی بابام چی گفت؟ گفت خبرنگارهای آمریکایی باید بیان

کشور ما رو ‏ببینن......‏

مامانش گفت: خب، حالا من چی کار کنم؟

دخترش گفت: می شه به بابام بگی وقتی خبرنگارهای آمریکایی می خوان برن

کشورش منم ‏ببره اونجا؟ من می خوام اونجا رو ببینم.‏

مامانش گفت: خودت بهش بگو....‏

باباش در تلویزیون آمریکا گفت: " در کشور ما قدرت در دست مردم است."‏

دخترش گفت: مامان!‏

مامانش گفت:.....، اینقدر نگو مامان، خسته شدم.....‏

دخترش گفت: قدرت در دست مردم است یعنی چی؟

مامانش گفت: یعنی مثل خارج، هرکی هرکی یه، مردم هر کاری می کنن....‏

دخترش گفت: یعنی منم می تونم هر کاری دلم بخواد بکنم؟

مامانش گفت: تو غلط می کنی، دختره چشم دریده، چه غلط های زیادی!‏

دخترش گفت: اصلا به شما چه، من می خوام برم پیش بابام....‏

مامانش گفت: نمی شه، بابات کار داره....‏

دخترش گفت: من کاری به بابام ندارم، من فقط می خوام توی کشور اونها زندگی کنم.‏

باباش از تلویزیون آمریکا گفت: " زنان در کشور ما آزادی کامل دارند."‏

دخترش لباس اش را پوشید و رفت دم در ایستاد و گفت: مامان!‏

مادرش گفت: دیگه چه .........؟

دخترش گفت: من تصمیم خودم رو گرفتم، من می خوام برم پیش بابام زندگی کنم...‏

مامانش گفت: واسه چی؟ مگه اینجا چه مشکلی داری؟

دخترش گفت: بابام گفت توی کشورش زنان آزادی کامل دارند....‏

مامانش عصبانی شد و گفت: بابات .... با تو، بذار برگرده، بذار پاش

برسه به این خونه، ‏یک نیویورکی بهش نشون بدم که صد تا نیویورک از ....در

بیاد.....

 

ابراهیم نبوی پنجشنبه 4 مهر 1387


 
comment نظرات ()